تبليغاتX
در این وبلاگ دنیا را از نگاه من ببین

در این وبلاگ دنیا را از نگاه من ببین

سلام.

الان که اینا دارم می نویسم خیلی خسته‌ام.نمیدونم این خستگی از آثار سرما خوردگیه یا به خاطر پیاده ‌روی امروز به قصد بازاریابیه! دلم می‌خواد بنویسم ولی حالشو ندارم...خسته ام ولی مینویسم تا خستگیم رفع شه.راستش توی تصمیم‌‌‌‌ گیری درباره‌ی موضوعی شک دارم.از این حالت خوشم نمیاد.آدمهای موفق باید زود تصمیمشون را بگیرند و به این مفتی ها زیرش نزنند ولی من توی این موضوع ، مثل آدمهای موفق عمل نمیکنم.  نخندیدا ، نه خوب میخوایدم بخندید مهم نیس ، میدونید وقتی سن میره بالا ریسک کمتر میشه، نمیخواهی ضرر کنی، نمیخوای بیهوده کاری انجام بدی، زمان برات با ارزشتره، میدونی فرصت ها را نباید از دست بدی،میدونی توی انتخاب باید سختگیرتر باشی،یه جورایی عاقل تر باشی...

اگه سمیه دوستم این متن را بخونه میگه ای بابا هاجر باز مثل پیرزن‌ها داری حرف میزنی ولی آخه منم بیراه نمیگم


ادامه مطلب

+نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت19:28توسط هاجر سادات | |

 

 

+نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1387ساعت21:12توسط هاجر سادات | |

امشب در سر شوری دارم، امشب در دل نوری دارم
باز امشب در اوج آسمانم، راضی باشد با ستارگان
امشب یکسر شوق و شورم، از این عالم گوئی دورم


از شادی پر گیرم که رسم به فلک
سرود هستی خوانم در بر حور و ملک
در آسمان غوغاها فکنم
سبو بریزم ساغر شکنم


امشب یکسر شوق و شورم، از این عالم گوئی دورم
با ماه و پروین سخن می گویم، وز روی مه خود اثری جویم
جان یابم زین شبها، می کاهم از غمها
ماه و زهره را به طرب آرم،از خود بی خبرم ز شعف دارم
نغمه ای بر لب ها، نغمه ای بر لب ها
امشب یکسر شوق و شورم، از این عالم گوئی دورم


امشب در سر شوری دارم، امشب در دل نوری دارم
باز امشب در اوج آسمانم، رازی باشد با ستارگان
امشب یکسر شوق و شورم، از این عالم گوئی دورم

+نوشته شده در شنبه ششم مهر 1387ساعت23:15توسط هاجر سادات | |

سلام. دیشب عمه و عموهام افطاری خونه ما دعوت بودند .خیلی خوش گذشت فقط بعد از افطار از خاطرات و افطاریهای سالهای گذشته  و زن عموم که فوت کردند یاد کردیم که عموم خیلی ناراحت شد.چشماش پراشک بود که خونه را ترک کرد هر چی هم اصرار کردیم که بمونه نموند.

واقعا جای زن عموم خالیه .سخته کسی که 50 سال صادقانه باهات زندگی کرده را از دست بدی، اصلا توی فامیل عمو وزن عموم معروف بودند همیشه به گشت و گذار و دید و بازدید مشغول بودند ولی از وقتی که زن عموم فوت کرده عموم واقعا تنها شده...

اون یکی عموم هم مدتیه که عمل کرده 10 سال پیش قلبشون را عمل کردند و حالا جای بخیه ها گوشت اضافی اورده وچرک و خون میده ، واسه همینم چند وقت پیش عملش کردند امروز قرار بود بخیه هاش را بشکافند عصر که از شرکت برگشتم شنیدم که بخیه ها بعد این مدت جوش نخورده و داره باز میشه، راستش نگران شدم می ترسم ، ناراحتم............التماس دعا

+نوشته شده در شنبه ششم مهر 1387ساعت21:37توسط هاجر سادات | |

هی نشین غصه نخور رفته که رفته

اگه دوست داشت نمی رفت اونی که رفته

هی نشین چشم به راه رفته که رفته

اگه عاشق بود نمی رفت اونی که رفته

بی خیالش مگه چند سال تو جوونی

بی خیالش مگه چند سال تو می مونی

بی خیالش اینا رسمه روزگار

همشون کار خداست حکمتی داره

یاد حرفای قشنگش می دونم مثل یه داغه

اون دلت خیلی گرفته شده قلبت پاره پاره

اون که رفته دیگه رفته دیگه اون دوستت نداره

دیگه دست بردار عزیزم برو سوی عشق تازه

هیچکسی نمی دونه توی دلت چی می گذره

حرفات اندازه ی کوه پر غروری  خیلی ساده

اون که رفته دیگه رفته دیگه برگشتن نداره

اگه دوست داشت نمی رفت حتی واسه ی یه لحظه

                                                                                      کیارش قمیشی

+نوشته شده در جمعه پنجم مهر 1387ساعت15:11توسط هاجر سادات | |

آرامشم را در تو جویم ای وسعت سبز

نجوای خود را با تو گویم ای فرصت سبز

ای دشت هایت ارغوانی ، ای گلشن راز

با لاله هایت می توانی باشی سرافراز

ای سرزمین آسمانی ، ای کشور عشق

نامت بلند و جاودانی در دفتر عشق

مردان تو در استقامت مثل دماوند

در پاکی روح و کرامت مانند الوند

+نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت11:22توسط هاجر سادات | |

+نوشته شده در سه شنبه دوم مهر 1387ساعت8:49توسط هاجر سادات | |

Entry for September 22, 2008 

سلام.نماز و روزه همگی مبارک باشه. این مدت حسابی سرم شلوغ بود .درگیر کارهای پایان نامه و دفاع بودم .27 شهریور دفاعم بود که نمره ام  19 شد. خدا را صد هزار بار شکر که فوقم دو ساله تموم شد واقعا خدا کمکم کرد ...

جا داره اینجا از دوستای خوبم که برای دفاعم اومده بودند تشکر کنم به خصوص   بچه‌های اتاق 202 که در کنارشون لحظات شادی را داشتم .به قول خودشون به مناسبت دفاعم یه قلم از جهازم را جور کردند، (شکلات خوری) بهم هدیه دادند دست گلشون درد نکنه ایشالا به زودی اونا هم دفاع کنند وبه آرزوهای قشنگشون برسند...

این مدت با فاطمه و رضیه خوابگاه روزانه بودیم.5 شنبه 26 شهریورم افطار، اتاق 202 خوابگاه سجاد بودیم که حسابی خوش گذشت. پیتزا خریدیم و یه آش رشته خیلی خوشمزه هم مژگان شیرازی درست کرده بود .مژگان تهرونی و محبوبه هم خلاقیت به خرج داده بودند   یه ژله اکسپکتورانتی درست کرده بودند خلاصه پکیدیم بس که خوردیم، بعدشم من و فاطمه و رضیه برگشتیم دانشگاه. ..


ادامه مطلب

+نوشته شده در دوشنبه یکم مهر 1387ساعت12:21توسط هاجر سادات | |

+نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت7:41توسط هاجر سادات | |

 

 

سلام.حوصلم سر رفته ، این یاداشت را در حالت بی حوصلگی و خوب یه کم گشنگی مینویسم.

 امروز صبح واسه جمع آوری اطلاعات بانک مشاغل به یه مغازه‌ی موبایلی رفتم .گفت شغلش را می‌خواد عوض کنه ، کاور گوشیم شکسته بود گفتم لااقل بزار شادش کنم ازش کاور بخرم . وقتی گفتم گوشیم نوکیا 6600 است خنده‌ای کرد و شروع به گشتن کرد ، پیدا نمیکرد می‌گفت دیگه کسی این گوشی را نمی خواد. دست آخر مفتی یه کاور بهم داد و گفت شغلش داره عوض میشه احتمالا کاورا را دور میریزه.ما را بگو می خواستیم شادش کنیم.


ادامه مطلب

+نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت18:0توسط هاجر سادات | |

اين دهــان بستي دهــاني باز شـــد
تا خـورنده‌ي لــقمـه هاي  راز شـــد

لــب فـروبــند از طـعـام و از شـــــــراب
ســـوي خوان آسـمــاني كن شـــتاب

گـر تــو اين انبان ز نـان خــالي كـــني
پـر زگـــوهــــر هـــاي اجــــلالي كـــني

طــفل جـان از شـير شــيطان بــاز كن
بــــعـــد از آنـــش بـا مـــلك انـــباز كــن

چند خوردي چرب و شيرين از طـعــام
امـــتحـــان كــن چـــند روزي در صــيام

چــند شــب ها خواب را گشتي اسير
يــك شـــبي بــيدار شــو دولـــت بـگير

مثنوي معنوي - مولوي

+نوشته شده در یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت13:39توسط هاجر سادات | |

Entry for August 29, 2008

سلام.قرار بود که 29 مرداد همراه زهره و وروجکش امید و خانم توسلی و دخترش بریم مشهد . من باید ایرادهای پایان نامم را برطرف می‌کردم و تحویل بخش دانشکده می‌دادم . توی رفتنم شک داشتم یه دقه میگفتم می‌رم تا احساس می کردم نمی‌تونم پایان نامه را درست کنم میگفتم نمیرم.ساعت 2 بعد از ظهر بلیط داشتیم ، من تا ساعت 1 داشتم به کارهای پایان نامم  می‌رسیدم. اعصابمم خرد شده بود ولی قسمت این بود که برم و واقعا خوشحالم که رفتم . خدا را شکر خیلی بهم خوش گذشت ،

Entry for August 29, 2008


ادامه مطلب

+نوشته شده در پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت18:30توسط هاجر سادات | |

+نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت7:37توسط هاجر سادات | |

سلام . یه بنده ‌ی خدایی همون طور که خودش را معرفی کرده این نظر را واسم گذاشته و خواسته که جوابش را بدم . منم جوابش را توی این پست میدم شاید سوال بقیه هم باشه

پنجشنبه 24 مرداد1387 ساعت: 2:49

توسط:بنده پروردگار

 

سلام.لینک بلاگت را یه دوست واسم گذاشته بود.تا حدودی نسبت به شما شناخت دارم ولی نمیدونستم تا این حد تعصبات شیعی دارید.واسم جالب که اینقدر با حرارت از مقدسات تشیع تو نوشته هاتون استفاده کردید فقط یه سوال ازتون دارم امیدوارم جوابتون با تفکر باشه و حتما هم جواب بدید.
اگر به طور مثال به جای خمینی شهر در واتیکان به دنیا میومدید و یا در یک خانواده یهودی شما الان یک کاتولیک متعصب یا یهودی صهیونیست بودید یا ممکن بود مثل الان شیعه باشید؟
خوب فکر کنید و جواب بدید

 


ادامه مطلب

+نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت17:6توسط هاجر سادات | |

سلام. یه سفر دو روزه به چادگون (چادگان) به اتفاق خانواده و یکی از فامیلهامون رفتیم. جای شما سبز خیلی خوش گذشت.راستش سالی حداقل یکبار چادگون میریم البته خیلی وقتها به جای دهکده ویلاهای سد زاینده رود که مخصوص کارکنان تولید توزیع و برق اصفهان هست را میریم.این دفعه هم ویلاهای سد رفتیم . امسال کسی همراهمون بود که وجودش باعث خوشحالیمون بود . اومدنش به این معنی بود که حالش خوب شده . به چند سال پیش که فکر می کنم واقعا خدا را شکر میکنم. به نظرم زمان شفا بخشه باید خیلی وقتها در برابر مشکلات صبور باشی و تحمل کنی تا با گذر زمان مشکلات حل بشه ...

خدایا بازم ازت ممنونم ...

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت7:33توسط هاجر سادات | |

همیشه پای یك زن در میان است | سينماي ايران
( عكس: زهرا مصفا )

سلام. امروز تولد سلیمه است یه مناسبت این روز با هم رفتیم سینما فیلم " همیشه پای یک زن در میان است " را دیدیم . فیلم قشنگی بود. راضی بودم از دیدنش .راستش از دیدن دو فیلم تیغ زن و ده رقمی راضی نبودم  ولی این فیلم می ارزید . تمام بازیگرها خوب بازی کرده بودند...

کارگردان فیلم :کمال تبریزی
بازیگران :رضا کیانیان ، گلشیفته فراهانی ، مهران مدیری ، حبیب رضایی و...


 اگه می خواهید برید سینما توصیه می کنم این فیلم را ببینید . ضرر نمی کنید ...
راستی تولد سلیمه (شهره ) هم مبارک .

+نوشته شده در یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت22:7توسط هاجر سادات | |

Entry for July 04, 2008

از گورخری پرسیدم:

تو سفیدی راه راه سیاه داری، یا سیاهی راه راه سفید داری؟؟؟

گورخر به جای جواب دادن پرسید:

تو خوبی فقط عادتهای بد داری، یا اینکه بدی و چندتا عادت خوب داری؟؟؟

ساکتی بعضی وقتها شلوغ میکنی، یا شیطونی بعضی وقتها ساکت میشی؟؟؟

ذاتاً خوشحالی بعضی روزها ناراحتی، یا ذاتاً افسرده ای بعضی روزها خوشحالی؟؟؟

لباسهات تمیزن و فقط پیرهنت کثیفه، یا کثیفن و شلوارت تمیزه؟؟؟

و گورخر پرسید و پرسید و پرسید و پرسید و پرسید و ... بعد رفت!!!

منم دیگه هیچ وقت از گورخرها درباره راه راهاشون چیزی نمیپرسم!!!

...

شل سیلور استاین

+نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت18:13توسط هاجر سادات | |

سلام .این هفته فقط سه روز بازاریابی کردم ولی مدیر شرکت خیلی راضی بود . به نظر میرسه که بازاریاب خوب و موفقی  هستم انگاری سفارشاتی که در یک روز میگیرم به اندازه سفارشاتی هس که بقیه همکارها در چند روز میگیرند . البته این بستگی به منطقه ای که مربوط به من میشه هم هست ولی خوب یه جورایی ...
ادامه مطلب

+نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت12:8توسط هاجر سادات | |

ملكوت چه گروهيه خيلي  توپه

با عرض سلام و تبریک به مناسبت تولد سه گوهر درخشان هستی

امام حسین (ع)

حضرت عباس (ع)

امام زین العابدین (ع)

+نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت21:58توسط هاجر سادات | |

 

دعاي آرامش

سلام . بلاخره  امروز  مرام نامه شرکتی را امضاء کردم . یه شرکتی که کارهای مختلفی مثل بازاریابی تخصصی ، تبلیغات ، ارایه خدمات بیمه ای ، ... انجام میده .

از شنبه هم کارم را شروع می کنم . فعلا بازاریابم . منطقه ای که مربوط به من میشه تقریبا یکی از مناطق مهم شهر اصفهانه  . نمیدونم رو چه حسابی همچین جایی را به من دادند. فک کن ، هاجر بازاری می شود


ادامه مطلب

+نوشته شده در پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت15:44توسط هاجر سادات | |